تبليغاتX
صفحه کهنه یاداشتهای من
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
کشیش وراهبه

یک روز یک کشیش به یک راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش.

راهبه سوار می شود و راه می افتند.چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه. راهبه می گوید: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار.

کشیش به جاده خیره می شود. چند دقیقه بعد بازم شیطان وارد عمل می شود و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو به بازوی راهبه میماله. راهبه باز میگوید: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیاورید.

کشیش زیر لب فحشی میدهد و بی خیال راهبه را به مقصدش می رساند. بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گردد ، سریع از توی کتاب مقدس روایت ۱۲۹ رو پیدا می کند و می بیند که نوشته:

«به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن...کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

 

نتیجه اخلاقی: اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی  خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی!

نوشته شده توسط کیانا آریان در 22:5 | | لینک به این مطلب
جمعه نوزدهم خرداد 1385
يادي از گنجشكك اشي مشي عزيزم

ياد يار مهربان آيد همي

ميخوام براتون از ديشب كه يكي از سخت ترين شبهاي عمرم بوده بگم

گنجشككي كه از بچگي با هم برزگ شديم وتا ديشب كه دستاشو برا خداحافظي دور گردنم انداخت

فهميدم كه چقدر برام مهمه و با تمام جنگ و جدلهاي گاه و بيگاهمون چقدر بهش وابستم و دوستش دارم

نميتونم احساسمو بيان كنم فقط اينو ميدونم كه بيشتر از هميشه احساس تنهائي كردم

وبعد از سالها هق هق گريه كردم و از تنهائي ها و سختيها و اصل اينروزگار نا مناسب با خداي خودم درد دل كردم و خودمو خالي كردم

ولي جدا شب سختي بود خيلي سخت

گنجشكك هم نفس و هم خانه و هم كلاس و..........................يه دفعه منو تنها گذاشت

ولي چي به من گذشت ديشب تا 4.30 فقط دق و دليمو از اين همه سختي و تنهائي

با جرعه هاي مي ناب پر كردم و وقتي به خودم اومدم ديدم قطعه 34 بهشت زهرا 2 ساعته كه با خاله اي كه خيلي دوستش داشتم و تو 33 سالگي كه سن الان منه راز و نياز و درد دل كردم و گل پرپر كردم و به تنهائي خودم گريه كردم و الان كه 8 شب هنوز هم گيجم ولي خوشخالم كه 30 دقيقه ديگه ميخوام با اميدم صحبت كنم از همتون كه اينقدر اميد بهتون علاقه داشت و وابستگي داشت ممنونم

شاد و سر افراز باشيد و قدر چيزهائي رو كه داريد بدونيد

دوستدار همگيتان محمد

ا .

نوشته شده توسط کیانا آریان در 20:11 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
تنها توقع

تو میری و اسم منو از رو دلت خط میزنی

اسم قشنگ تو ولی همیشه هر جا یادمه

چشمای روشنت یه کم کاشکی هوای منو داشت

تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه

نوشته شده توسط کیانا آریان در 23:11 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
مرا کسی نساخت

مرا کسی نساخت خدا ساخت

نه آنگونه که کسی میخواست

که

من کسسی نداشتم او بود که مرا ساخت آنچنان که خودش خواست(چون تو)

وقتی خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند

کسی نبود تا از خزانه دلهای خوب . بهترین را برگزیند

تنها بودم

چون اکنون

آرزو مند خوبیهایتان آریا

 

 

 

نوشته شده توسط کیانا آریان در 23:2 | | لینک به این مطلب